مادرم، می پرستمت.

 دیروز تولد گل زندگیم ،مامان ماهم بود.ممنونم واسه همه ی بودنات واسه همه همراهیات همه صبرات ، لبخندای آرامش بخشت......

دوست دارم.

 

مادرم

، از آن هنگام که جسم نحيف مرا با روح بزرگت پروراندی، می پرستمت.

 مادرم، آن هنگام که روح مرا با روحت عجين کردی، به من درس انسانيت و زندگی را آموختی.

مادرم، آن هنگام که به خاطر مصائب حقير دنيا با اشک ريختن، وجود بزرگت را می آزارم، اين تو هستی که مرا در آغوش گرمت می فشاری و وجودم را سرشار از آرامش و امنيت می کنی.

مادرم، اين تو هستی که به خاطر کوچکترين دل خوشی من، از بزرگترين نيازهايت چشم می پوشی. می پرستمت.

مادرم، آن هنگام که پناهی جز تو ندارم، مرا در بر می گيری و می بوسی و موهايم را نوازش می کنی.

مادرم، اين تو هستی که آنگاه که با حقارت هر چه تمام تر محبتهايت را ناديده می گيرم و تنها خود را می بينم و بس، با نگاهی سرشار از عشق مرا به سوی خود می خوانی.

مادرم، تنها اين تويی که اشتباهات مرا ناديده می گيری و خطاهايم اثری بر دوست داشتنت ندارد.

مادرم، تنها اين تويی که صبورانه بزرگ شدن،تغيير کردن، و طی کردن پستی و بلندی های زندگی ام را می نگری و مواظبی تا اگر زمين خوردم با دستان گرمت مرا بلند کنی.

مادرم، اين تويی که ناسپاسی های مرا با بزرگواری ات پاسخ می دهی.

مادرم، آن هنگام که نصيحت هايت را بر مذاق خود نيافتم، کوششت برای هدايت من را به بهانه موافقت دريغ نکردی. و چقدر سخت بود تا اين که اين را فهميدم..

مادرم، چگونه می توانم ايثارهای تو را با زبان، يا با عمل پاسخ دهم... چه چيز مرا قادر می سازد تا لحظه ای مانند تو بينديشم.

مادرم، روح تو بزرگ تر از آن است که در روان من بگنجد. من تنها آنچه را  ابراز می داری درک می کنم. آنچه درون توست، از حيطه درک من فراتر است.

مادرم، چگونه عاشقانه نگريستن را از تو بياموزم؟ که اين فقط در توان توست.

مادرم، چگونه گذشت را بياموزم؟ در حالی که خود به دستان پر گذشت تو محتاجم.

مادرم، چگونه روح بزرگ تو را در خود جاری سازم؟زيرا که آسمان در هيچ چيز نمی گنجد.

مادرم، آسمان، رود، خورشيد، نسيم، ستاره، گل،... آفريده شده اند تا تو را نمادی باشند حقير. می بينی که هر يک گوشه ای از خصوصيات تو را در خود دارند؟ حتی آنان نيز گنجايش روح تو را ندارند.

مادرم، دوستت دارم به وسعت تمام هستی وآن چه فراتر از آن است. آن چه خدا آفريده...

مادرم، عاشقانه می پرستمت.

(وبلاگ دوست گلم ملوس)

/ 5 نظر / 6 بازدید

عاليه عاليه حيف که ...

حرف های صامت

حیف که چی؟

ملوس!!!

در ضمن می خوای ریفر بدی، درست بده! صد دفه گفتم من ملوس جونم! نه ملوس!

ملوس!!!

حیف که .... یه چیزی دیگه.... تولد مامانت مبارک!! از قول من بهشون تبریک بگو.

راحله

مادر! مرا ببخش فرزند خشمگين و خطا كار خويش را مادر! حلال كن كه سرا پا نامت است با چشم اشكبار، ز پيشم چو ميروي سر تا بپاي من غرق ملامت است. *** هر لحظه در برابر من اشك ريختي از چشم پر ملال تو خواندم شكايتي بيچاره من، كه به همه ي اشكهاي تو هرگز نداشت راه گناهم نهايتي *** تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي من، ساده لوح كودك گوهر نديده ام گاهي بسنگ جهل، گهر را شكسته ام گاهي بدست خشم بخاكش كشيده ام *** مادر! مرا ببخش. صد بار از خطاي پسر اشك ريختي اما لبت به شكوه ي من آشنا نبود بودم در اين هراس كه نفرين كني ولي ــ كار تو از براي پسر جز دعا نبود. *** بعد از خدا ، خداي دل و جان من توئي من،بنده اي كه بار گنه مي كشم به دوش تو، آن فرشته اي كه زمهرت سرشته اند چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش.