دلتنگی هایی که میان و میبریشون، دلتنگی که نمی دونی واسه بود یا نبود کیه؟

سخت شده دنیا این روزا، روزایی که به سرعت باد دارن میان و میرن و از خودشون هیچی جا نمی زارن که حتی داغی باشن واسه لحظه های تنهایی یا لبخند واسه نگاه به گذشته...

یه جای خالی بزرگ، که سعی شده به زور خیلی چیزا پر شه. ولی ، خوب نشده.نخواسته که بشه.نمی خواد به زور دریاشو ول کنه، اونوقت بگرده ببینه تو تنگ کی جا می شه.. دوست داره یه دریای بزرگ تر ببینه. انقدر که واسه ترک دریای خودش شوق داشته باشه. ولی کم شدن دریاها. همه شدن یه تنگ کوچیک....

توی این شب بزرگ و مهربون، قلب تواِ که دلتنگه. قلب تواِ که از پاکی دلتنگیت می تونه جای ماه بدرخشه. بابای آسمونا اون بالا ، یا نه روبروت ، داره می بینه.

کاش بغلم می کرد.... کاش بغلت می کرد ، اشکاتو پاک می کرد ، یه قصه شیرین واست می گفت و انوقت راحت با یه لبخند زیبا رو لبت می خوابیدی.

کاش معجزه نشونم می داد. کاش غصه خوردنت زود تموم شه. کاش ته قصه ی غصه هات یه لبخند، بزرگ تر از همه ی دلتنگیات جا بگیره. کاش قدر خوبیاتو بدونه. این عشق اونقدر سبکت کرده که داری میری بالا، بالای بالا...شاید پیش بابای آسمونا.

کاش لبخند بی منظورت ، لبخند از ته قلبت که تا ته قلبو می خندونه ،هیچ وقت یادت نره .

چرا دیگه هیچ نگاهی به آدم آرامش نمیده؟؟؟ چرا چشما، چشممو می زنن؟؟؟ مگه توشون چیه؟؟؟

/ 7 نظر / 3 بازدید
شايسته

چقدر قشنگ نوشتی.خيلی به دلم نشست اميدوارم روزی برسه که غصه ای نداشته باشی اونقدردلت قرص باشه که چيزی اذيتت نکنه

مجنون

بااين که نااميد کننده است اما اميد ميده

فاطمه

تو را چه ميرسد ای آفتاب پاک انديش؟ تو را چه وسوسه از عشق باز ميدارد؟ کدام فتنه بی رحم عميق ذهن تو را تيره ميکند از وهم؟

بهاره

با خودت است است که خوبی ها را برداری یا بدیها را... به قدر همانها، دریایی می یابی که تو را راضی کند!!!

راحله

بعضي وقتا وقتي مجبور ميشي- يا خودت مي خواي -بري و تو تنگ يكي جا بگيري،دلت ميگيره. با خودت ميگي، آيا واقعا...؟ اما اگه بخواي،اگه هميشه نگاهت به زندگي و وسعتش همين باشه كه الان هست، اون تنگه هم با تو بزرگ ميشه و با هم ميشيد يه دريا.چرا هميشه بايد دريا بموني از ترس اينكه تنگا كوچيكن؟ سعي كنيم تنگ كوچيك ديگران رو هم به دريا تبديل كنيم. حتي اگه شده تنگ يه نفر رو. فقط يه نفر. شايد اينطوري نسيمي كه تو درياي خودمون ميوزه مهربون تر باشه.شايد اين طوري نسيم دلچسب تر و شيرين تر بشه. شايد اصلا درياي ما هم بزرگتر بشه. كي مي دونه...آيا درياي دل آدما انتها داره؟ واقعا، انتهاش كجاست؟

راحله

حتما باباي آسمونا ميدونه...

راحله

خدای من در پایان روز ، نگذار در نقص هایم بمانم و یا نا امیدی هایم را دوباره در مقابل آورده و بشمارم نگذار روی قلبم سنگینی کنند ، ناکامی ها ، صداهای سرد و رنجیدگی های جزئی به یاد من بیاور که در زندگی چیزهایی بیشتر از نگرانی ، درد و نزاع جزئی وجود دارد نگذار من نسبت به خوشی های کوچک کور باشم ( بگذارهمه چیز را ببینم ( به یاد من بیاور که هر برکت کوچکی یک گنج است بگذار صدای خنده کودکان را بشنوم ، صدای یک دوست صمیمی و بگذار خاطرات خوبم مرا دوباره زنده کند ...... وقتی یک روز طولانی به پایان میرسد و مرا محکم در آغوشت بگیر تا برای یکبار هم که شده نگرانی هایم از بین برود هرگز نگذار که محبت تو را فراموش کنم ، مگر اینکه قلبم را فراموش کنم