یادگارنامه "کوپال"

 

زمان: جمعه اول خرداد الی یکشنبه سوم خرداد

مکان: کوپال یه جاییه بین اهواز و ماهشهر

با همکارم خانوم الف برای سایت ویزیت این مناقصه (کوپال) رفتیم اهواز. خوشبختانه تا این لحظه! سیاستهای شرکتمون در رابطه با نحوه برخورد با خانوما تو کار و نوع نگاهشون با جاهای دیگه فرق داره.

1. اولین نکته اهواز دمای هوای 45 درجه در روز اول و 49 درجه روز دوم بود یعنی همون روزی که ما ساعت 12 ظهر رو تپه کوپال بودیم. انگار جلوی کوره وایستاده باشی.

سایت ویزیت که چیز خاصی نداشت اما جاهایی که روز بعدش رفتیم با وجود گرمای شدید هوا خیلی جذاب بود. بعضی وقتا تو شرایط خاص بعضی چیزا واسه آدم یه مفاهیم خاصی میگیرن که قبلا معنی نداشتن. یکی از این چیزا تو اون شرایط شربت آبلیمو بود!!!

2. جمعیت تقریبا 30 درصدی عرب تو اهواز با ظاهر بسیار وخیم خونه هاشون که در مقابله ی شدید با ماشینهای مدل بالایی بود که داشتن و حیوونایی که کلی پول همونا بود مث گاومیش

3. مردم اهواز مردم بسیار خوب و خونگرمی هستن. البته تو شمال شهرشون نه به زبون محلی حرف می زنن نه لباس خاصی دارن. احساس می کردی تو تهرانی. زبون جنوبی زبون بسیار بسیار شیرینیه

4. چاه هایی که توسط  خرابکارها منفجر شده بودن که دادنشون دست سپاه و ارتش

5. واحدهای متعدد بهره برداری نفت برای صادر شدن و حدود 450 حلقه چاه نفت

6. واحد نمکزدایی اهواز-2 (چون نفتی که نمکی باشه یا درصد آب توش بالا باشه رو خوب نمیخرن)

7. اولین فرزندانم!! (4 قلو هستن البته هنوز کامل نشدن– قراره تو همون بنگستان زندگی کنن تو واحد اهواز-2) البته اسمشونو نمیتونم بنویسم چون از همون واژه های دو مفهومی تو زبان انگلیسیه که ممکن موجب فیلتر شدن وبلاگم بشه. میشه "vesselهای دو قطره" صداشون کرد. آدم چه حسی پیدا می کنه نسبت به کاراش.

 

8. با هزارتا سفارش تونستیم بریم رو دکل حفاری چاه نفت چون برای خانوما (صرفا) باید حتما مجوز گرفته بشه. خیلی جالب بود. کارحفاری کار بسیار بسیار سخت و پر مسئولیتیه. یه کار 24 ساعته به خاطر هزینه ای که دکل برای شرکت ملی حفاری داره


9. به علت استشمام انواع و اقسام بوهای نامطبوع اشتهایمان به شدت کاهش یافته بود                                       

10. و در نهایت کارون عزیز – به این پل اگه اشتباه نکنم میگن پل معلق

 

 

11. کار کردن تو شهرای جنوبی واقعا سخته جدا از مساله آب و هوایی و آلودگی های محیطی از لحاظ روحی واقعا مشکله حالا می خواد جایی که باشی هتل صد ستاره باشه – نمیدونم شایدم واسه من سخت باشه. آدم اونطوری کار کردن اصلا نیستم

12. چقدر چیزایی که باید یاد بگیرم زیاده و راه درازی که در پیشه.

13. در کل سفر خوبی بود. با تجربه های خاص خودش. این اواخر به شدت حس میکردم نیاز به یه مسافرت دارم البته اون چیزی که می خواستم یه سفر شمال بود که دقیقا با 180 درجه چرخش سفری داشتیم به جنوب!! رادارهای دعا کردنم اشتباه موج میفرستن

14. اکثر پیمانکارا از وصول نشدن طلباشون از شرکت نفت و گاز شاکی بودن. مقاله زیرو همون یکشنبه تو روزنامه همشهری اقتصادی خوندم:

            کمبود منابع مالی، مشکل اصلی صنعت نفت

-         در شرایطی که مقام‌های دولتی ازسرمایه‌گذاری خارجی 66 میلیارد دلاری  در صنعت نفت خبر می‌دهند، امابه گفته اغلب مسئولان صنعت نفت، کسری سرمایه‌گذاری یک مانع اصلی تحقق سندچشم‌انداز کشور در این بخش است.

-         تاکنون شرکت نفت اینپکس ژاپن، توتال فرانسه و شل که قراردادهای مختلفیبرای اجرای طرح‌های تولید نفت و گاز با جمهوری اسلامی داشتند به دلایلمختلف کار را ادامه نداده‌اند.  این امر موجب شد تا شرکت‌هایی ازمالزی و چین جایگزین شوند و این شرکت‌ها نیز هنوز اقدامات جدی و عملی برایتحقق این قرارداد‌ها انجام نداده‌اند.

-         به گفته مدیرعامل شرکت ملی نفت، سال 88شرکت نفت از نظر سرمایه‌گذاری باکمبود مواجه می‌شود و کل سرمایه‌گذاری دراین بخش معادل 3 تا 6/3 میلیارد دلار خواهد بود. به گفته وی این میزان سرمایه‌گذاری از محل درآمد فروش نفت و میعاناتگاز کم است و نیاز شرکت ملی نفت معادل 24 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری استکه به تحقق اهداف سند چشم‌انداز منجر شود. (85 درصد کمبود سرمایه!!!)

 

منبع: همشهری اقتصادی

پ.ن: بقیه عکسارو بعدا میذارم.  

/ 10 نظر / 6 بازدید
ملوس جون

سلااااااام. نه می خوام ببینم تو روت شد بدون اطلاع من بری مسافرت؟ کلی حبر دارم برات که بشنوی شاخ در میاری... حالا بمون تو خماری!![نیشخند]

مهشید

مهندس جان موفق باشی . مطلبت خیلی جالب بود.حتما" تجربه خیلی خوبی بوده .[لبخند]

ملوس جون

در مورد آخرین کامنتی که برام گذاشتی: آره. تازه پارامتر معلوم هم نداره!!!![قهقهه]

ملوس جون

الآن شما در دوره خماری به سر می برید.... درکت میکنم... خیلی سخته... ولی عمرا بهت نمیگم.[نیشخند] یه خورده دیگه بمون تا دلم خنک شه... بعدا شاید بهت گفتم! شاید!!![عینک] ها ها ها ... من چقدر بدجنس بیدم!!![خنده]

طرح اجتماعی ایران 1130

طرح اجتماعی "ایران 1130" همه با هم, با اعلام حمایت از طرح"ایران۱۱۳۰" در سایت www.iran1130.org دین خود را به وطنمان ایران و اقشار آسیب پذیر آن ادا کنیم.

حرف های صامت

به ملوس: اولا دکتر شدنت بازم مبارک [گل] دوما من از دکتر شدنت شاخ در نیاوردم انتظارشو داشت [لبخند] سوما بیا جون هر کی دوس داری این اسمه تینیجری اینترنتیتو "ملوس جونو" عوض کن. دکتر شدی دیگه! پس فردا یکی از دانشجوهات میبینه آبرومون میره[خجالت]

مجید

سلام خوب هستین؟ واقعاً خوب می نویسینا، کارتون درسته حسابی. موفق باشید.

راحله

خوشم میاد از نوشته هات. چیکار کنم دست خودم نیست.

یه مرد امیدوار

این حس تغییر مفاهیم در شرایط مختلف رو که مثالشو درباره شربت آبلیمو زدین کاملا درک کرده‌ام. یادمه اول جوونی رفته بودم چند روزی آبادان و تو اون گرما برام جالب بود که می‌چسبید چقدر چای رو با خرما خوردن درصورتیکه در ظاهر طبع گرم خرما با اون هوا اصلا سنخیتی نداره

ملوس جون

چیییییییییییییییییییی؟!!! من دنبال یه کامنتی بودم، تازه این جوابیه آخریتو دیدم!! توهینی بود بس بزرگ!! مگه ملوس جون چشه؟ آدم همش یاد یه پیشی می افته!!! می دونم که از حسودیته. بیکلاس!!! بذار !!! حضوری می خوام حقتو کف دستت بذارم!!!! نشونت میدم. ملوس جون!! (آخه چرا زبون فارسی حروف بزرک نداره!!! آدم ای لجش می گیره!!!)