بالاخره بعد از یه شرایط خاص که سر مرخصی گرفتنم  پیش اومد و تجربه خوبی شد تونستم 3 روز (شنبه تا دوشنبه) رو مرخصی بگیرم.  خود 4 شنبه که کارم تا 8 طول کشید تا مدارکی رو که قرار بود واسه کارفرما (شرکت نفت مناطق مرکزی) بفرستیمو کامل کنم. بعدشم که حس پیاده رفتنم گرفتو مسیر همیشگیمو تغییر دادمو از چمران یه خورده مونده به توحید تا خود در خونمون (کل طول ستارخان) رو پیاده رفتم. یه آب انار (که خیلی بد مزه بود) هم خودمو مهمون کردم چون که بسیار خسته بودم.

روز اول سفر رو که زیاد یادم نیس چون همش بیهوش بودم. تا بدنم تو حالت غیر کاملا عمودی (!) قرار می گرفت خوابم می برد. انگار تازه خستگیا خودشو نشون میداد. مامانم می گفت: "یه خورده چشاتو باز کن لااقل منظره ها رو ببین" منم با چشای بسته می گفتم "آره خیلی قشنگه" . وقتی لب دریا واسه افتاب گرفتن می رفتیم تا افقی می شدم (دراز می کشیدم) باز خوابم میبرد.

امااااااااااااا از روز دوم کاملا بهوش. اشتها رو که نگو!

خلاصه اش اینکه سفر چیز بسیار بسیار خوبی است.

پ.ن 1: گاو چه بدون شاخ چه با شاخ در هر حالتی ترس دارد.

پ.ن. 2: کوره راه ها و راه های فرعی شمال یه چیز دیگه اس

پ.ن 3: کشف کردن یه جای بکر خیلی لذت داره. ببین کریستف کلمب چه لذتی برده!

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترک دشت زعفران

به جناب خاطرات هم سلام عرض می کنم و عرض ارادت. احوال خواهر و اهل و عیال و خاله و دختر خاله خوبه ان شاالله؟ یادی نمی کنی؟ دلمون تنگ رفته برات (اینو با لهجه مشدی بخون [زبان])

دخترک دشت زعفران

به جناب خاطرات هم سلام عرض می کنم و عرض ارادت. احوال خواهر و اهل و عیال و خاله و دختر خاله خوبه ان شاالله؟ یادی نمی کنی؟ دلمون تنگ رفته برات (اینو با لهجه مشدی بخون [زبان])

دخترک دشت زعفران

در مورد اشتها در مسافرت هم عرض کنم که اشتهای منم چند برابر میشه. و وای به حال اون روزی که مسافرت رفته باشیم خونه یکی از اقوام! آبرو نمی مونه برای آدم. انگار از قحطی فرار کردم [خنده]

دخترک دشت زعفران

امروز می خوایم با بچه ها بریم خونه طیبه. خیلیا میان. بیا دیگه تابلو مونالیزات رو بذار بعدا بکش.

مجید

سلام طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حق تعالی. وبلاگ بچه های آسمان، بالاخره به روز شد. التماس دعای فراوان

آزاده سلیمانی

سلام خانومی نکنه تو هم دچار پروژه تقویت فشار سرکان ماله کوه بودی اگه بودی واقعا"خسته نباشی