---------

دیشب با اینکه خیلی خسته بودم خوابم نمی برد.نمی دونم چرا. اینجور موقعها سعی می کنم به چیزی یا کسی فکر کنم تا خوابم ببره. قبلترهااصلا لازم نبود تصمیم بگیرم که خوب حالا به کسی فکر می کنیم،فکر و ذهنم بدون اینکه منتظر نظر من باشه پر می کشید و می رفت . ولی حالا نه ....

کاش خاطره ها همیشه ارزششونو حفظ می کردن.کاش آدمایی روکه نمی خواستی ببینی مجبور نبودی ببینی.تا مجبور باشی ببینی و بشنوی که دارن به خودشونو زندگیشونو خاطرات تو گند می زنن!!!!!!!!!!!!!

اینطوری اگه خاطره قشنگی بوده دیگه نابود میشه.وقتی حتی خودت نمی تونی همون آدمو تو همون لحظه ها قبول کنی دیگه.......................

ای....این روزا حس میکنم خالیم،معلقم،نمی خوام خودمو با یه نخی که معلوم نیست بتونه به یه جا وصلم کنه یانه گره بزنم. دیگه طاقت افتادن ندارم.......... قول داده بودم مطالب دپرسانه ننویسم.ولی من الان اصلا دپرس یا ناراحت نیستم.فقط خالیم.همین

/ 2 نظر / 5 بازدید
ملوس

منم همین طور دارم خل می شم الانم تو اس ام اس بهت گفتم. هیچی به ذهنم نمی رسه.... فقط با نق زدن خودمو تسکین می دم.....

راحله

ميگم شايد خيلي هم بد نباشه كه خالي هستيا!!! شدي مث يه دفتر سفيد. كاش اين خاطره ها يا هرچي كه اسمش رو مي ذاري هم پاك كني. اون وقت ميشي مث يه بچه. پاك پاك. اون موقع ميتوني اون طور كه دوست داري پرش كني. الان فرصت خوبيه. بيا بهش مثبت نگاه كنيم.