حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
خونه تکونی آخر سال

- شب انگار که فخر رازمندی می فروشد. کلماتش گرچه به زمزمه می ماند، ذره ای متواضعانه نیست. غروری دارد که روز ندارد. (یک عاشقانه آرام- نادر ابراهیمی)
 
-  حوادث ناب و زیبا به سر وقت ما نمی آیند. این ما هستیم که باید به جستجو برخیزیم. هیچ قله ای خود را به زیر پای هیچ کوهنوردی نمی کشد. (یک عاشقانه آرام- نادر ابراهیمی)
 
-    وقتی خود عشق حاکم بود، بحث عشق نبود، فلسفه عشق نبود. این همه از ماهیت عشق گفتن نبود. شبها را به یاد می آوری؟ شبها...شبها... پیش از آنکه به خواب برویم، چقدر حرف داشتیم که بزنیم. انگار که حرفهایمان تمامی نداشت. چند بار پیش آمد که طلوع را دیدیم و رنگ خواب را ندیدیم؟ آخر چه شد که حال، دیگر، می آییم و خسته و بی صدا می خوابیم؟ شبها دیگرگون شده؟ حرفها تمام شده؟ یا ما تمام شده ایم؟ (یک عاشقانه آرام- نادر ابراهیمی)
 
-         عشق به اعتبار دوامش عشق است نه شدت ظهورش ... (یک عاشقانه آرام- نادر ابراهیمی)
 
-         عامه مردم روح خود را می فروشند تا با عایدات آن عمری را با وجدان سپری کنند.
 
-         اگر عشق با همین روزمرگی ها عشق بماند، عشق است... (یک عاشقانه آرام- نادر ابراهیمی)
 
-         تو سیب سرخ کدامین بهشت گمشده ای، که باز می شکند با تو توبه آدم (یه sms از دختر عمه ام)
 
-    بعد از این همه سال، فهمیدم که اون اوایل در مورد حوا اشتباه می کردم، زندگی کردن بیرون از بهشت، اما با اون، خیلی بهتر از زندگی کردن تو بهشت، اما بدون اونه! اولش فکر می کردم خیلی حرف می زنه، اما الان اگه اون صدا ساکت بشه و از زندگیم بره حسابی غمگین می شم. چقدر شیرین بود اون اندوهی که ما رو به هم نزدیک کرد پاکی قلبو لطافت روحه حوا رو به من نشون داد. (خاطرات آدم و حوا- مارک تواین)*
 پ.ن: 1. سه هفته ای میشه که متانت چشماشو بسته. هیچ حرفی ندارم حتی به اندازه سه تا نقطه گذاشتن2. * این کتابه خیلی بامزه اس (انقدر آدم توش خنگه که نگو) (البته این جمله هه رو وقتی نوشته که عاقل شده!!)


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٢/۱٢ - س |لینک به نوشته