حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
نخبه شدیم رفت !

چند شب پیش یکی از دوستان اس ام اس زد که بابا پاشو بیا دانشگاه  برو دعوت نامه جشن نخبگانتو بگیر دیگه اسمتو زدن رو برد!!! جشن هم 25 امه (کلی هم تبریک گفته بود)

حالا من هرچی به این مسئول آموزش می گم بابا این دعوت نامه جشن نخبگان اشتباه واسه من صادر شده آخه من چیم نخبه اس؟ اگه یه نگا به معدلم بکنید پی به درجه نخبگی اینجانب می برید. میگه "به من ربطی نداره. من بهشون گفتم شما نخبه نیستی قبول نکردن"!! ( نمی دونم این مسئول آموزشه ما بیکاره همه نمره های منو حفظه)

البته دیدن نخبگی اینجانب چشم بصیرت می خواد که خدارو شکر بعضیا داشتن دیگه بعضیا ندارن مشکل خودشونه.

کاشف به عمل اومد که یکی از ترمها معدل اینجانب شده 17 اونوقت ما شدیم شاگرد اول. حالا کدوم ترم بوده؟ همین ترم آخری. حالا اون ترم من چن واحد داشتم؟ 1 واحد!!!!

فک کن یه آز کنترل داشتم که فقطم امتحان عملی داشت منم شده بودم 17، اونوقت با همین یه درس شدیم نخبه. به همین سادگی.

اییییییییییییییییییول کف مرتب

اینجوری شد که الان شما دارید وبلاگ یکی از نخبگان مملکتتون رو می خونید. اوضاع دانشگاهو ببین، اونجا که باید دقت کنه حواسش نیست اونجا که باید زیر چشمی رد کنه هی زوم می کنه.

البته گفته باشم، من از نخبه جماعت اصلا خوشم نمیادا اصن اسم دانشگاه شریف که میاد مورمورم میشه. حالا فک کن به شام با جماعت نخبگان دعوت شدیم تازه تا اونجا که یادمه قبلنا سکه هم می دادن. می گن آدم از هر چی بدش میاد سرش میادا همینه. حالا تصمیم گرفتیم از کار خوب(منظور علمیه ها)، بدمون بیاد بلکه ام سرمون بیاد. این چند وقته زندگیم شده مثله کارتون!


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٩/۱۸ - س |لینک به نوشته