حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
یک روایت

پشت فرمون ماشینت نشستی و با سرعت کم داری رانندگی می کنی. یهو یه پسر بچه میدوئه جلو ماشین.

ترمز.

پسر بچه میاد کنار شیشه، زل می زنه تو چشاتو میگه: " بیا بزن بهم دیمو بده!!!"

نگاه ماتت رو که می بینه، یه لبخند تحویلت میده و میره

داره به دیه فکر می کنه

توی اون ذهنه کوچیکش چی می گذره

شاید اصلا نمی خواسته اون کارو بکنه ولی یه گوشه ذهنش ....

گمش می کنی

کجاس؟

منتظر یه ماشین دیگه؟؟؟


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۸/۱٦ - س |لینک به نوشته