حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
خدا همه جا هست

آنکس که رخش بیند، پاداش نخواهد هیچ                بی او به بهشت اندر، یک لحظه نپاید هیچ

 

روزها به سرعت از پی هم گذشتن ....

 33  روز گذشت .

انگار همین دیروز بود که ساکم رو آماده می کردم. واسه اینکه برم، برم ، برم..... کجا؟؟

به دعوتی، به خواستنی که از روی مهرش لایقش شدم که غیر آن هیچ توشه ای برای پذیرش نبود.

یادته؟ با توام یادت می آد 33 روز پیش کجا بودی؟؟

چی کار می کردی؟

وقتی سرتو از سجده بر می داشتی چی می دیدی؟ وقتی دلتنگ بودی، خودتو تو آغوش کی می انداختی و اونقدر تو بغلش گریه می کردی تا آروم بشی. یادته دلت می خواست زمان وایسه، که تا آخر عمرت کنارش باشی و تو آغوشش آروم بگیری.

یادت می آد شب اولو؟؟

یادت می آد اضطرابه دیدارو؟ یادت می آد حسه قدم برداشتن به سوی او رو ؟

یادته؟

تو در جان منی من کم ندارم

تو ایمان منی من غم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد

اگر عشقی .............

یادته خدای بزرگت تورو قبول کرد؟؟

یادته ستارالعیوبت بخشیدت؟؟

یادته قبول کرد توبه کنی؟ یادت می آد چقدر آبرو واست تو این دنیا گذاشت؟

که همه بگن حتماً لیاقت داشتی.... اما جز مهرش چیزی نبود؟

لحظه ورودت به مدینه رو یادته؟ اون نگاه و کلامی که مسجد النبی رو بهت نشون داد مال راننده بود؟ نه، اون چشمای مهربون همون چشمایی نبود که وقتی تو ماشین نشستی دیدی. اون نگاه مال اون نبود. نگاه تو بود. مثله یه سلام و خوش اومد به من.

یادته اضطرابه پیدا نشدن بلیطت رو تو فرودگاه. یادته تو دلت گفتی :" یعنی لیاقتم تا همین جا بود؟؟ یعنی قبولم نمی کنی؟؟؟"

.... شب آرزوها.... برآورده شدن آرزو...

یادت می آد شب اولو، طواف اول که وقتی همه به حجرالاسود که می رسیدن و فریاد می زدن "الله اکبر"  "لا اله الا الله" تمام وجودت می لرزید. تا حالا صد ها بار شاید این کلمات رو گفته بودی یا حتی معنی شونو ولی هیچ دفعه این طوری نبود. انگار لمسشون می کردی. یادته اون لحظات آسمونو نگاه کردی.... انگار می دیدیش...

یادت می آد اینا رو؟

روز وداعو یادته؟ قامت بستن واسه نماز وداع؟ نمی تونستی

تو بودنات یادته؟؟

با توام یادت می آد، الان کجایی؟ چی کار می کنی؟

مشغول فراموش کردنی؟

قول بده هیچ وقت یادت نره که خدای مهربون تو رو خواست که بری و باشی... اونجا خیلی اسمای دیگه ای هم بود که می شد تو نباشی. ولی اسم تو بود که خونده شد.

سعی کن اون حس ارامش که از سپردنه خودت به خدای بزرگ رو که حس کردی هرگز از یاد نبری و همیشه همون حسو داشته باشی.

 آرامشی که این 2 هفته رو از تمام 23 سال عمر جدا می کنه.

یادت باشه اینا رو همیشه و همه جا توی قلبت حفظ کنی که اگه فراموش کنی بزرگترین خیانت رو به خودت کردی.

اخ خدایا. خدای بزرگ و مهربون و ماه من. هیچ وقت تنهام نذار هیچ وقت ازم نا امید نشو. بدی رو برام نخواه حتی اگه با اصرار ازت خواستم. کمکم کن . کمکم کن که همیشه امیدم به تو باشه که واقعا از تو بخوام که خودمو به تو بسپرم که یادم نره قولامو. خدایا این حسها این لحظات رو هیچ وقت ازم نگیر. کاش.....


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٦/۳ - س |لینک به نوشته