حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

پسر شال فروش زنگ نزد

فقط 10 سالش بود... 10 سال بزرگ.مثل ایمان

10 سالش بود . کلاس چهارم بود. مثل ایمان

اما انگار 10 سالش نبود..... خیلی بیشتر از 10 سال زندگی کرده بود. فقط لبخند ساده اش وقتی ماجرای فرار کردن از دست مامورای مترو رو می گفت، 10 ساله نشون می داد. شاید یاد بازی های بچه گیش می افتاد.....

فقط 10 سالش بود، با یه ساک بزرگ از کلاه و روسری. می گفت کارم با ابروست ، واسه خونوادمه....

فقط 10 سالش بود... زود هولش داده بودن تو زندگی

10 سالش بود ، مثل ایمان. اما... اما خیلی با ایمان فرق داشت

یه مرد 10 ساله!

 

پ.ن : یعنی الان تو این شهر بزرگ کجاس؟؟


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٢/۱٧ - س |لینک به نوشته