حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

دلتنگی هایی که میان و میبریشون، دلتنگی که نمی دونی واسه بود یا نبود کیه؟

سخت شده دنیا این روزا، روزایی که به سرعت باد دارن میان و میرن و از خودشون هیچی جا نمی زارن که حتی داغی باشن واسه لحظه های تنهایی یا لبخند واسه نگاه به گذشته...

یه جای خالی بزرگ، که سعی شده به زور خیلی چیزا پر شه. ولی ، خوب نشده.نخواسته که بشه.نمی خواد به زور دریاشو ول کنه، اونوقت بگرده ببینه تو تنگ کی جا می شه.. دوست داره یه دریای بزرگ تر ببینه. انقدر که واسه ترک دریای خودش شوق داشته باشه. ولی کم شدن دریاها. همه شدن یه تنگ کوچیک....

توی این شب بزرگ و مهربون، قلب تواِ که دلتنگه. قلب تواِ که از پاکی دلتنگیت می تونه جای ماه بدرخشه. بابای آسمونا اون بالا ، یا نه روبروت ، داره می بینه.

کاش بغلم می کرد.... کاش بغلت می کرد ، اشکاتو پاک می کرد ، یه قصه شیرین واست می گفت و انوقت راحت با یه لبخند زیبا رو لبت می خوابیدی.

کاش معجزه نشونم می داد. کاش غصه خوردنت زود تموم شه. کاش ته قصه ی غصه هات یه لبخند، بزرگ تر از همه ی دلتنگیات جا بگیره. کاش قدر خوبیاتو بدونه. این عشق اونقدر سبکت کرده که داری میری بالا، بالای بالا...شاید پیش بابای آسمونا.

کاش لبخند بی منظورت ، لبخند از ته قلبت که تا ته قلبو می خندونه ،هیچ وقت یادت نره .

چرا دیگه هیچ نگاهی به آدم آرامش نمیده؟؟؟ چرا چشما، چشممو می زنن؟؟؟ مگه توشون چیه؟؟؟


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱/٢٠ - س |لینک به نوشته