حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
(فلش) به طرف جهنم

 

کسی حواسش هست تو مدرسه ها سر کلاسای دینی داره چی می گذره؟

آره خوب حواسشون هست!

 

میدونین چرا مار نیش داره؟

وقتی که تو بهشت آدمو حوا رو گول زدو خدا پرتش کرد تو زمین اونوقت این عقده شده رفته گوشه لپش شده نیش!!!!!!!!

اینارو معلم ایمان (برادرم) سر کلاس گفته. الان حتما اون گوشه ذهنت یه چراغ روشن شد که فلان سال فلان آدم فلان حرفو .....

 

اول دبیرستان که بودم مدیر محترمه تصمیم گرفته بود بهشت و جهنم رو تو مدرسه بسازه. نمازخونه شده بود محل جهنم یکی از کلاسا هم قرار بود بشه بهشت. البته جهنم 5-4 برابر بهشت بود. کلی هم زمان صرف شد تا بسازنش که خدارو شکر چون از همون اول مورد غضب درگاه مدیریت قرار داشتیم جزو عمال ساخت بهشتو جهنم قرار نگرفته بودیم.

بالاخره روز موعود (رستاخیز!) فرا رسیدو قرا شد که تو گروه های 5-6 نفری ببرنمون بهشت و جهنم.

همینطوری که پشت در جهنم تو صف وایساده بودیم که بریم تو بسیار صداهای آه و ناله و فریاد و یک صدای وحشتناک که بعدها فهمیدیم نوار "سیاحت غرب" بوده از توی جهنم به گوش میرسید که واسه ترسوندن بچه ها بس بود.

داخل جهنم بسیار تاریک بود وسطش یه دیگ بود که زیرش مثلا آتیش روشن بود و بالاش هم یه خانومی رو از موهاش آویزون کرده بودن. یه عالمه هم جک و جونور از این ور و اونور آویزون بود. یه سری از بچه ها هم کفن پوشونده بودنو و گوشه کنار نشونده بودن که داشتن داد میزدنو ناله می کردنو زنجیر تو گردنشون بودو ....

منم تصمیم گرفتم چشمامو ببندمو شونه نفر جلوییمو گرفتم تا از جهنم رد شیم بریم بیرون که دمه آخری یکی ار این کفن پوشا یهو پای منو گرفت!!!! که من نفهمیدم چطوری فرار کردم اومدم بیرون. قلبم به شدت میزد. هیچ وقت یادم نمیره (الهی بگم خدا چی کارشون کنه)

و اما بهشت

در بهشت به ما شکلات دادند! یه تعدادی رو لباس عروس پوشونده بودن نشونده بودن اینور اونور یه آب قرمز! هم تو یه لیوانایی بود. جوب آب هم درست کرده بودند و آنجا پر از دود بود تا رویایی شود و روشن.....

 

گریه دار بود یا خنده دار؟

واقعا چی فک می کردن؟

چه تاثیری رو ما داشت؟

 

پ.ن: اون یه هفته اول عملمو هیچوقت یادم نمیره. مطمئنم درکش سخته یا محال تا تو شرایطش نباشی نمیفهمی.

راستی چقد آمادگی روبرو شدن با اتفاقات ناخاسته و ناگزیر رو داری؟

ضمنن ممنون از همه کسایی که زنگ میزدن. و جالب برام زنگ زدنو پیگیری اون آدمایی بودن که اصلا انتظارشو نداشتم. یه چیزایی هست که یاد آدم میمونه

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۱/۱٢ - س |لینک به نوشته