حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
روح فروشی

 

روزی روزگاری جناب دکتر (.H.S) در حال فارغ التحصیلی از دانشگاه شریف و استاد دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب تصمیم میگیره گر و گر پروژه  پکیجی بگیره و  با توجه به شخصیت علمی و صنعتی که خودش دائم تاکید داره که بگه داره چون ما که چیزی ندیدیم! (و احتمالا تو ناخوداگاهش میدونه که ممکنه کسی نفهمه) می خواد کارو انجام بده (یا نده!) و پولشو بگیره.

نیم وجب پروژه رو چنان خراب کرده  که منه کارشناسه 19 روز دیگه 1 سال سابقه بتونم کلی ایراد ازش بگیرم ....

آخه دل آدم می سوزه. می سوزه که چه عرض کنم گر می گیره. کاش لااقل یه خورده شخصیت داشت.

لازم به ذکره اوایل مواردی که به نظرم اشتباه می اومدو با حالت سوالی یه جوری بهش می گفتم جلو جمع نه. چون به هر حال هر کسی می تونه اشتباه کنه اما ... اینکه آدم چقد بخواد اشتباهاتشو درست کنه یه حرف دیگه اس

بحث احترام و شخصیت و تعداد سالایی که تو دانشگاه بوده جدا. واقعا خیلی سختم بود اون گزارش کذایی رو راجع به کارش بنویسم که ده دفه نوشتم و پاک کردم (چقد قضاوت کردن سخته) که آبروش نره. که آخرشم گفته بشه گل به خودی می زنی! چرا نوشتی؟؟؟!! (خوب کردم!) عصبانی

تغییر شخصیت آدما (بعضی)، میزان شعورشون انگار بسته به جایی که وایسادن بسیار متغیره.

واقعا یه آدم خیلی باید قابلیت داشته باشه که بتونه تو یه جلسه 4 ساعته، خودش تمام خودشو ببره زیر سوال. دائما هم بگه من الان تو دانشگاه کلاس دارم بچه ها منتظرن

بدبخت اون آدمایی که سر کلاس نشستن

یه آدم متخصص یه سوال فنی رو با دلیل و مدرک و علمش جواب میده. نه اینکه جوابش این باشه که من دکترم پس این درسته همین

اولا خیلی عصبانی بودم ولی الان بیشتر دلم براش می سوزه. اگه بخواد برگرده خیلی باید بره عقب تر و شروع کنه. همکاران که معتقدن درست بشو نیست. نمیدونم چن جای دیگه از این کارا کرده و لابد خیلیا چشم پوشی کردن و گل به خودی نزدن!

الان فقط یه مقدار بسیار کم در حد اپسیلون فقط به خاطر لرزش دستش! عذاب وجدان دارم ولا غیر

اینم از وضعیت چند روز گذشته و آینده من که معلوم نیست به کجا برسیم. روح بیچاره هم که داره حالت فرسایشی واسش پیش میاد. بدم نیست (البته تا یه حدی) یاد می گیره. جالبش هم اینجاست که بدونین تیمش همه تو دانشگاه های خیلی خوب درس خوندنو تو جاهای خوبی هم کار می کنن الان هم سر پروژه های بزرگی هستن.

ولی مهم اینه که وجدان کاری ندارن ... فک کنم یه خورده اش بد نباشه آدم داشته باشه

بیچاره ایران

بیچاره ما که امیدمون به کیاس

تصور کن تو صنف پزشکا چه اتفاقاتی داره می افته. چن نفر همینطوری سر لج و لجبازی دو تا دکتر می میرن....

خلاصه اگه کسی احیانا می خواد خودکشی کنه می تونه بره جلو این جنابو اسم منو ببره تا به قطعات ریز ریز قسمتش کنه

 

 

نکته: بعضی آدما فک می کنن مهم اینه که جلوتر از اینکه آدم باشن مثلا دکتر باشن

نکته: شکی نیست که همه آدما یه جور نیستن. این یه مورد هم از اقبال بلند ماست!


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/۱٠/٧ - س |لینک به نوشته