حرف های صامت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
برابری!!!!

معلم پای تخته داد میزد، صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسیها

لواشک بین خود تقسیم میکردند

وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد

برای اینکه بیخود های و هوی  می کرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان می داد

با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود

تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید به پا خیزد ....

به ارامی سخن سر داد

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت، معلم مات بر جا ماند

و او پرسید: اگر یک فرد انسان واحد یک بود، آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود

و انکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون چون قرص مه میداشت بالا بود

وان سیه چرده که مینالید پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم، یک با یک برابر بود؟

نان و مال مفتخوران از کجا اماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود، پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت: بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست .....

 

"خسرو گلسرخی"


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/٧/٢٠ - س |لینک به نوشته